طبیب اصفهانی

تصویری از مرحوم طبیب اصفهانی نیافتم اما این  اثر هنری بحدی زیبا ودلچسب بود که باکسب اجازه از هنرمند طراح از آن برای حسن مطلع استفاده کردم امیدوارم برمن ببخشایند ، اما معتقدم هنر هر هنر مند متعلق به تمام جهان است  ،بهرحال درصورت  عدم رضایت ایشان  آنرا  حذف خواهم کرد

میرزا عبدالباقی معروف به طبیب اصفهانی یکی از شاعران قرن دوازدهم  ایران است  که به سال 1127 ه.ق برابر با 1094ه .ش در اصفهان دیده به جهان گشود . وی در زمره شاعران ناشناخته ایرانی محسوب می شود که به شغل طبابت اشتعال  داشته ودردربار نادرشاه افشار طبیب شاه بود ه وچون  نادرشاه برای یکپارچگی ونجات ایران تلاش میکرده فرصت چندانی برای مجالس شعر وشاعری نداشته و به میرزا عبدالباقی فقط به چشم طبیب مینگریسته و چون اجدادش جملگی وتا هفت پشت طبیب و حکیم باشی های پادشاهان صفوی بوده اند،  لذا نسبشان به حکیم سلمان جهرمی  طبیب و حکیم باشی شاه عباس اول صفوی می رسد بهمین جهت خاندان طبیب اصفهانی ، یکی از خاندان های اصیل و نجیب ایران بشمار می آمده ، بطوریکه تاریخ گواهی می دهد  ازاوایل قرن 11 هجری قمری ، یکی از سلاطین فاتح و مشهور ایران ، شاه عباس اول ، حکیم سلمان  جهرمی را با کمال  احترام به اصفهان (پایتخت) دعوت می کند و به او عنوان «حکیم باشی» را می دهد . بدین ترتیب فرزندان این سلسله با تخلّص «اصفهانی» تا پایان عمر نادرشاه و چندی هم در دربار کریم خان زند (یعنی حدود 170 سال) وظیفه مهم حکیم باشی را در ایران عهده دار بودند .

  تاریخ تولد طبیب سال 1127 در دارالسلطنه اصفهان بوده  وآقای کیوان سمیعی  در پژوهش خود به کتاب «ریاض الشعرای» لکزی داغستانی (متخلص به «واله») استناد می کند . زیرا واله پس از حمله محمود افغان به اصفهان (1135)  به هندوستان رفته و سال ها بعد ، زمانی که طبیب اصفهانی همراه با نادرشاه افشار به دهلی رفت واله او را ملاقات کرد و تاریخ تولد طبیب را از خود او پرسید . به همین خاطر تاریخ 1127 هـ.ق ، که واله داغستانی آن را در «ریاض الشعراء» تاریخ تولد طبیب اصفهانی می داند ، از نظر محققّان آثار طبیب ، معتبرترین قول است .

پدر طبیب اصفهانی ،حکیم باشی دربار دو شاه صفوی (شاه سلیمان و سلطان حسین) بود . محمود افغان پس از تسخیر اصفهان ، سیصد تن از مقامات کشوری و لشکری ایران را در سال 1136 به قتل رساند که پدرطبیب  یکی از آنها بود . بدین ترتیب ، طبیب در سن نه سالگی از پدر یتیم ماند و چنان که از یک بیت وی بر می آید ، مادرش را نیز در اوان کودکی یا نوجوانی از دست داده است :

منم که روز ازل از من آسمان وزمین          محبت پدری ، مهر مادری برداشت

 وی دراوان زندگی رنج های فراوانی دید . شاید همین انس با درد و از نزدیک لمس کردن سختی های زندگی بود که بعد ها طبیب اصفهانی در دربار شاهان آوازه دار و جهانگشا نیز فریفته مادیات نشد و مدام انیس و مونس دردمندان بود . طبیب اصفهانی با آن حالات روحانی و طینت عالی که داشت خود را حتی در مرکز قدرت و خانه عیش و طرب هم ، تنها می دید و گاه چنان مأیوس و غمگین می شد که فریاد می زد :

دلتنگم و پرواز گلستان هوسم نیست          می گریم وچون شمع امیدی به کسم   نیست
چیند همه کس دامن گل زین چمن ومن     چون غنچه به جز چیدن دامان ، هوسم نیست

ازتحصیلات طبیب اصفهانی هم به مانند سایر گوشه های زندگی طبیب اطلاع دقیقی در دست نیست ، اما یک چیز مسلم است که در علم طب ، تحصیلات را به درجه کمال رسانده است . با توجه به این که در آن زمان ، علم طب مانند سایر علوم حکومت ، اساساً به زبان عربی تألیف و تدریس می شد ، طبیعی است که طبیب اصفهانی هم ، زبان عربی و صرف و نحو را در سطح بسیار بالا فرا گرفته بود . و چون حکیم باشی دربار بود ( و «حکیم باشی» به جز طبابت شاه وظیفه ندیمی و مستشاری در اداره ی امور دولتی و عزل و نصب بعضی از درباریان را نیز بر عهده داشت ) ، از سیاست و علوم مدیریت نیز با خبر بود و از آن جا که اشعار شیوایی هم سروده است ، پس به فنون وابسته به شعر و ادبیات نیز تسلط کافی داشته طبیب اصفهانی بیشتر به شغل طبابت شهرت داشت و هم نشینی طبیب با نادرشاه بیشتر به خاطر طبابتش بوده تا شاعری . خود طبیب اصفهانی هم علاوه بر آن که در همه غزلیاتش تخلّص «طبیب» را به کار می برد ، گه گاهی به صورت مستقل به شغل طبابتش اشاره می کند .

از طبیبی خسته ، گر احوال پرسندت بگو         دیدمش در بستر غم ناتوان افتاده است

و نیز گفته است :

آیین وفا کار طبیب است که باشد                او را غم یاران و کسی را غم او نیست

در تمامی (یا اکثر) لشکرکشی ها، نادرشاه وی را به عنوان حکیم باشی همراه برده اما مسلماً طبیب اصفهانی به نجف اشرف نیر سفر کرده و به زیارت مرقد مطهر امیر المؤمنین علی (ع) مشرّف شده است که این موضوع از مضمون قصیده ای که در نعت آن حضرت (ع) سروده است ، بر می آید :

درگهت را که هست غیرت طور            اینک اینک رسیدم از ره دور

شکر ایزد که گشت چشم و دلم             خود از این فیض ، رشک چشمه نور

طبیب اصفهانی نه تنها  شاعر مدیحه گو نبوده و اکثر تذکره نویسان به این ویژگی طبیب اشاره کرده اند . می توان گفت اگر حکیم باشی بودنش در دربار ، شغل میراثی نبود ، شاید اصلاً به قصر نادر و یا هر شاه دیگری پا نمی گذاشت و آن جا هم که بود (در دربار) ، علی رغم امکانات زیاد جهت مدح و ثنای شاه و کسب مال و ثروت و مقام و مرتبه ، حتی یک شعر در مدح نادر شاه ندارد ، برعکس از بی عدالتی هایی که بر اثر جنگ های دائمی  نسبت به مردم می شد و شاه و فرمانروایانش به آن بی توجه بودند ، شکوه می کرد و می گفت :

در دیاری که مَلِک خود ستم آغاز کند          داد خواهان به که نالند زبی دادگران ؟

چو باشد مایل بی داد شاهی                چه خیزد از فغان دادخواهی ؟

طبیب پس از مرگ نادرشاه مدت کوتاهی هم حکیم باشی کریم خان زند بوده ، سپس به زادگاهش برمی گردد و کلانتری اصفهان را اختیار می کند . ضمناً خود همین نکته (کلانتری) دلیل گویا ایست بر محبوبیت طبیب اصفهانی نزد مردم . زیرا در زمان صفویه تا قاجاریه ، کلانتران بر خلاف حکّام بلاد (که از جانب پادشاه منصوب می شدند) توسط مردم از میان معتمدین شهر انتخاب می شدند و گاهی هم این منصب وراثتی می شد .اما ، طبیب اصفهانی  رو به شعر و عرفان آورد . و منصب کلانتری اصفهان را به برادر کهترش میرزا عبدالوهاب واگذار کرد و چند سال آخر عمر را در تنهایی و یا هم نشینی با اهل فضل و ادب سپری نمود . جالب است بدانیم در زمانی که اختلاف و حتی درگیری میان برادران و یا پدر و فرزند به خاطر کسب قدرت و نفوذ ، یک کار عادی شده بود طبیب اصفهانی ، کاملاً اختیاری و با همّت بلند و غنای طبع ، منصبِ کلانتری را به برادرانش سپرد . در این باره همه محقّقان اتّفاق نظر دارند و نیز این موضوع (یعنی اختیاراً واگذار شدن کلانتری از سوی طبیب) از شعرهای خود طبیب اصفهانی نیز به خوبی برداشت می شود :

در پیش ما که بی سرو سامان عالمیم             دردسری به منت افسر نمی رسد

نگاهی به سرگذشت طبیب اصفهانی نشان می دهد که ابیات فوق فقط یک شعار و یا آرمان نبوده بلکه دیدگاه ، رفتار و کردار واقعی طبیب را بیان می کند .  طبیب اصفهانی چند سال باقی مانده از عمر خویش را در هم نشینی با مشتاق علی شاه  ، شاعر آوازه دار هم شهری خود وچندتن از فضلای زمان ، مانند عاشق اصفهانی ، لطف علی آذر ، سید محمد شعله و دیگران سپری کرد . طبیب اصفهانی در یک غزل خود با چنین بیتی به سید علی مشتاق  عرض ارادت می کند :

رسد این طرفه غزل کاش به  مشتاق طبیب        وای بر آن سخنی کو به سخندان نرسد

طبیب اصفهانی در  سال ها ی آخرعمر با تشویق سید علی مشتاق  دیوان خود را مرتب کرد و چون گنج ارزشمندی برای آیندگان به یادگار گذاشت .
درباره ازدواج طبیب اصفهانی و فرزندان وی هیچ اطلاعی در دست نیست . دانشمند ایرانی ، مجتبی برزآبادی فراهانی در مقدمه دیوان طبیب از نشاط اصفهانی  (1244-1175) به عنوان نواده طبیب یاد می کند و می نویسد : « از جمله شخصیت های مهم این خاندان  نشاط اصفهانی  است که نواده طبیب است . »

غمت در نهانخانه دل نشیند                 به نازی كه لیلی به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم                  كه از گریه ام ناقه در گل نشیند

خلد گر به پا خاری ، آسان برآرم          چه سازم به خاری كه در دل نشیند ؟

پی ناقه اش رفتم آهسته ، ترسم               غباری به دامان محمل نشیند

مرنجان دلم را كه این مرغ وحشی      ز بامی كه برخاست ، مشكل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی       كه در این چمن پای در گل نشیند

بنازم به بزم محبت كه آن جا                  گدا یی به شاهی مقابل   نشیند

        طبیب ، از طلب در دو گیتی میاسا         كسی چون میان دو منزل ، نشیند ؟

برگیر مهر از آن که به کام دل تو نیست               برکن دل از کسی که دلش مایل تو نیست

تا چند گویی ام که به خوبان مبند دل                   ناصح تو را چه کار،دل من دل تو نیست

دادی نوید وصلم و خرسند نیستم                          با یکدیگر یکی،چو زبان و دل تو نیست

ره در دلش که سخت تر از سنگ خاره است         ای دیده غیر گریه ی بی حاصل تو نیست

گفتی که نیست جای کسی را به محفلم               غیر از طبیب جای که در محفل تو نیست

تخت فولاد اصفهان ، آرامگاه طبیب اصفهانی

گرد آوری وتالیف : محمد نفیسی
متولد 1325/3/28در شهر همدان . بازنشسته – دانشگاه ایران  – همین

“من هیچم کمی هم کمتر، هرچه هست همه اوست .”