مشفق کاشانی


 استاد عباس کی منش مشهور به مشفق کاشانی درسال ۱۳۰۴هجری شمسی در شهرستان کاشان پا به عرضه گیتی نهاد و تحصیلات ابتدائی ومتوسطه را در زادگاهش انجام داد . درسنین کودکی مادرش  غزلهای حافظ را برایش زمزمه میکرد واو با علاقه گوش میدادوکم کم متوجه شد که اشتیاق به گفتن شعر دارد و اولین سروده های خود را برای معلم سرودش خواند وبا تشویق او ومادرش به وادی  شعر وشاعری  گام نهاد  و درضمن تحصیلات خود رانیز ادامه میداد تا برای تحصیلات عالیه رهسپارتهران شد و موفق به اخذ لیسانس وفوق لیسانس در دانشگاه تهران  گردید . به نظر ایشان  شاعران معاصر ایران  به دو دسته تقسیم میشوند دسته اول كه عده آنان انگشت شمارند با بهره گیری از آثار شاعران بزرگ ایران و مطالعه دقیق درآثار آنان شعر میسرایند که این عده شاعرانی ارزشمند بوده وآثار قابل توجه بوجود آورده اند و می اورند دسته دوم آنهائی که بدون پشتوانه ادبی آثاری بوجود میاورند که فاقد ارزش است بهرحال سبک وسیاق مشفق  آمیزه ای از سبک هندی وعراقی است با اینکه دراکثر قوالب شعری طبع آزمائی کرده  ، اما قالب غزل را بیشتر دوست دارد . این فرمایش استاد مرا یاد موضوعی اتداخت که بیان آن خالی از لطف نیست یکی از اساتید مسلم ادبیات کشور که نام نمیبرم فرمودند کسی اشعاری را گفته بود فاقد محتوا وارزش وبسیار فشار میاورد که من مقدمه ای برآن بنویسم ومن ابا میکردم تا اینکه ناچار برای رهائی از دست او مقدمه ای بر دیوانتش نوشتم واینکه ادبیات یک کشور چه نقش بزرگی در شناخت تاریخ ملتها دارد وبهر حال در آخرش نوشتم البته برای آن که ما بدانیم سعدی و حافظ چه حقی برگردن ادبیات سرزمین ما دارند باید این اشعار را هم که فلانی سروده بخوانیم واتفاقا من نسخه ای از این دیوان را نه بخاطر اشعارش بلکه بخاطر مقدمه اش بدست آوردم .بهر حال استاد کی منش  در زمينه فرهنگي به خصوص شعر فعاليتهاي زيادي انجام داده است ازجمله فعاليتهاي وي مي‌توان به همكاري با بنياد پانزده خرداد، حوزه انديشه و هنر (حوزه هنري فعلي)؛ صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران؛ شوراي عالي شعر مركز موسيقي صدا و سيما و اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران؛ شوراي شعر ستاد اقامه نماز و… اشاره كرد. همچنين ايشان رياست شوراي  شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را بر عهده داشته  اند .  تخلص این استاد گرانقدر مشفق کاشانی است  برا ی ایشان طول عمر پربرکت از درگاه ایزد منان آرزومندیم ودو غزل از آثار ایشان را ذیلا بدوستداران ادبیات تقدیم نموده ویاد آور این قضیه هم میشوم که ایشان در ادبیات جنگ هم در زمان جنگ تحمیلی صاحب حقی ویژه هستند .تا امروز مجموعه های ذیل از آثار ایشان  چاپ ومنتشر شده که مورد استقبال عموم قرار گرفته است
سرود زندگی ، سراب آفتاب ، آذرخش ، آینه خیال ، گزینه ادبیات معاصر ، شب همه شب ، هفت بند التهاب ، پنجره ای به آفتاب ، صلای غم ، تضمین 12 بند محتشم كاشانی ودرحال حاضر نیز کاری در دست تهیه دارم که منظومه ای است در بحرمتقارب،متاسفانه درتاریخ 28دیماه سال 1393استاد مشفق کاشانی دچار ایست قلبی شد وطبق وصیت خود ایشان که اورا درکنار سپیده کاشانی یا مهرداد اوستا به خاک بسپارند ، به آخرین خواسته اواحترام گذاشتند ودر قطعه هنرمندان وکنار مهرداد اوستا مدفون گردید . درحال حاضر در سه راه آذری خیابانی را به نام او نامگذاری کرده اند .

مردم دیده به سو یت نگرانند هنوز                   چشم در راه تو صاحب نظرانند هنوز 

لاله ها شعله کش از سینه داغند به دشت            درغمت ، همدم آتش جگرانند هنوز 

از سرا پرده غیبت ، خبری باز فرست                 که خبر یافتگان ، بی خبرانند هنوز 

رهروان در  سفر بادیه حیران تواند                با تو آن عهد که بستند ، بر آنند هنوز 

ذره ها در طلب طلعت رویت با مهر                 هم عنان تاخته چون نو سفرانند هنوز

طاقت از دست شد ای مردمک دیده ! دمی          پرده بگشای که مردم نگرانند  هنوز

 

 

غزلی دیگر  

دانی كه نو بهار جوانی چسان گذشت؟          زود آنچنان گذشت، كه تیر از كمان گذشت
نیمی به راه عشق و جوانی تمام شد                     نیم دگر بغفلت و خواب گران گذشت
صد آفرین به همت مرغی شكسته بال                    کز خویشتن شد و،از آشیان گذشت
افسرده‌ای كه تازه گلی را ز دست داد                     داند چها به بلبل بی خانمان گذشت
بنگر به شمع عشق، كه در اشك و آه او            پروانه بال وپرزد و ،آتش بجان گذشت

بشنو       درای قافله سالار زندگی                گوید به خواب بودی واین کاروان گذشت
ظالم اگر به تیغ ستم، خون خلق ریخت                   از خون بیگناه مگر میتوان گذشت ؟
(مشفق) بهار زندگیت گر صفا نداشت               شکر خدا که همره  باد خزان    گذشت 

 

گوش هوشی است اگر پنجره باز است اینجا         نغمه مرغ سحر روح نواز است اینجا

برده از هوش مرا سکر سماع ملکوت        شمع وشب را یله کن قصه دراز است اینجا

روی زیبای تو تابنده تر از صبح نیاز               طاق ابروی تو محراب نماز است اینجا

چشمه معرفت از باده حیرت گذرد                         قدمی پیش بنه راه فراز است اینجا

دل بود کعبه آمال تو محراب ببند                   قبله قصد وصفا سعی وحجاز است اینجا

زندگی از نفس مردم آزاده ما                       نافه ی آهوی چین غالیه ساز است اینجا

جان سر شگشته ما درگرو روی کسی است         کافتابی به نهان خانه راز است اینجا

خار این بادیه ، بوئی زشقایق دارد                     خنده مریم گل ، لعبت ناز است اینجا  

 

         طبق وصیت استاد مشفق وتلاشهای انجام شده درقطعه هنرمندان درحجره 963فرهیختگان وادبا  درکنار استاد مهرداد اوستا  وخانم سپیده کاشانی واستاد مجتبی مینوی وابوالقاسم حالت مدفون گردید(وقتی وارد  حجره شدی سمت چپ اولین مقبره )

گرد آوری وتالیف : محمد نفیسی
متولد 1325/3/28در شهر همدان . بازنشسته – دانشگاه ایران  – همین

“من هیچم کمی هم کمتر، هرچه هست همه اوست .”