هوشنگ ابتهاج

 هوشنگ ابتهاج

هوشنگ ابتهاج  در ششم اسفند ماه سا ل ۱۳۰۶در شهر رشت متولد شد تحصیلات ابتدائی را در رشت وتحصیلات متوسطه رادر تهران  انجام داد . اواز شعرا و موسیقی پژوهان  معاصر ایرا نست و به  <ه .الف . سایه > شهرت دارد او سالها مدیر کل  شرکت سیمان تهران بود ودریکی از منازل سازمانی همان شرکت  سکونت داشت .  وی در این خانه درخت ارغوانی داشت که چون غالبا شعرا وادبا ی معاصر زیر این درخت می نشستند وشعر می سرودند وخود سایه شعر ارغوان را زیر این درخت سروده ابتهاج به این خانه ودرخت تعلق خاطر داشت .درسال  ۱۳۸۷ سازمان میراث فرهنگی این خانه را به ثبت رسانده است . هوشنگ ابتهاج درسال ۱۳۴۶به شعر خوانی بر مزار حافظ پرداخت که با استقبال وسیعی روبرو شد و  بعد ازکناره گیری  پیر نیا از سال ۱۳۵۰تا ۱۳۵۶ سرپرستی برنامه گلهای رادیو ایران را بعهده داشت او در هر دو زمینه اشعار کلاسیک وشعر نیمائی طبع آزمائی نموده و در هر دو زمینه مهارت و استادی خود را نشان داده است  از مهمترین آثار او تصحیح دیوان خواجه حافظ است که در سال ۱۳۷۲ به اتمام رسانده که به زیور طبع آراسته گردیده  .ابتهاج در سال ۱۳۶۸از ایران هجرت نمود  و در حال حاضر در شهر کلن المان ساکن شده است .

ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه ی شبانه از توست
من اندُه خویش را ندانم
این گریه ی بی بهانه از توست
ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست
افسون شده ی تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست
کشتی مرا چه بیم دریا ؟
توفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
مست از تو ، شرابخانه از توست
می را چه اثر به پیش چشمت ؟
کاین مستی شادمانه از توست
پیش تو چه توسنی کند عقل ؟
رام است که تازیانه از توست
من می گذرم خموش و گمنام
آوازه ی جاودانه از توست
چون سایه مرا ز خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست

شعر  دلنشین دیگری از ابتهاج

مژده بده! مژده بده! یار پسندید مرا
سایه‌ی او گشتم و او، بُرد به خورشید مرا

جان دل و دیده منم، گریه‌ی خندیده منم
یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا

کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
کان صنمِ قبله‌نما، خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش، تافته در دیده‌ی من
آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود، پیش رخ روشن او
تاب نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا

گوهرِ گُم‌بوده نگر، تافته بر فرق فلک
گوهری خوب‌نظر، آمد و سنجید مرا

نور چو فواره زند، بوسه بر این باره زند
رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا

هر سحر از کاخ کرم، چون که فرو می‌نگرم
بانگ لک‌الحمد رسد، از مه و ناهید مرا

چون سر زلفش نکشم، سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد، زین شب امید مرا

پرتو بی‌پیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه‌ی خود، باز نبینید مرا  

 

گرد آوری وتالیف : محمد نفیسی
متولد 1325/3/28در شهر همدان . بازنشسته – دانشگاه ایران  – همین

“من هیچم کمی هم کمتر، هرچه هست همه اوست .”